اینکه قسمتی از اتفاقات زندگی بر اساس تصادف (شانس) است برای بیشتر مردم قابل لمس است. حتی بیولوژیست ها در موارد زیادی به آن اعقتاد دارند. چگونگی تشکیل یک نطفه بر اساس مجموعهای از دلایل منطقی و تصادف است. جهش در ژن هم نوعی تصادف است. کلیت تکامل بر اساس تصادف است و برای همین است که رشتههای زیست شناسی و علوم پزشکی در حالت پیشرفت هستند*. بعضی از پیشرفتهای علمی هم تصادفی به دست آمدهاند. اما چیزی که باعث شد که آن تصادفها، چهرهای علمی به خود بگیرند و باعث پیشرفت گردند این بود که کسی یا کسانی به آن اتفاقات اهمیت دادند، روی آنها زمان گذاشتند و ریشه آنها را یافتند.
به گمان من، تفاوت آدمهای به قول معروف «خوش شانس» با «بد شانس» در توجه به نکتههاست. شانس، توانایی در دیدن و پذیرش موقعیتها یا اتفاقات خاصی ست که در طول زندگی به فراوانی در سر راهمان قرار میگیرند. اگر کسی توانایی بهتری در یافتن آن موقعیتها داشته باشد (بخاطر تحصیلات، شرایط خانوادگی و تربیت، خودشناسی فرد، و باز هم قسمتی شانس)، از اتفاقات زندگی استفاده بهتری میبرد و یا آنها را برای خود خلق میکند. قسمتی از فلسفه آموزش، انتقال آموختههایی ست که گذشتگان از هر اتفاق یاد گرفتهاند. دیگران شانسها را میآزمایند و احتمال وقوع آن را با دیگران شریک میشوند و نام «تجربه» یا «تدبیر» به آنها میدهند. اگر احتمال وقوع اتفاقی بالا باشد نسلهای بعدی هم آن رفتار را تکرار میکنند و با آزمودن آن احتمال خطا را کاهش میدهند. برای همین است که کسانی که در زندگی دید بازتری دارند معمولا زندگی بهتری دارند یا بقولی «خوش شانس»تر به نظر میرسند. آنها به نکاتی از زندگی که دیگران یا از کنار آنها میگذرند و یا - بر اساس باور نادرست- منکر میشوند اهمیت میدهند.
دید بازتر، شانس دیدن اتفاقات بهتر در زندگی را بیشتر میکند. برای دید بازتر هم باید مطالعات بیشتر و دامنهدارتری داشت. به تجربه یافتهام که بیشتر تنگ نظران، متعصبان، و کسانی که زندگی روزانهشان را به باور(ها) سر میکنند (بجای تلاش کردن)، متاسفانه جزو بدشانسترین افراد هستند!
به گمان من، تفاوت آدمهای به قول معروف «خوش شانس» با «بد شانس» در توجه به نکتههاست. شانس، توانایی در دیدن و پذیرش موقعیتها یا اتفاقات خاصی ست که در طول زندگی به فراوانی در سر راهمان قرار میگیرند. اگر کسی توانایی بهتری در یافتن آن موقعیتها داشته باشد (بخاطر تحصیلات، شرایط خانوادگی و تربیت، خودشناسی فرد، و باز هم قسمتی شانس)، از اتفاقات زندگی استفاده بهتری میبرد و یا آنها را برای خود خلق میکند. قسمتی از فلسفه آموزش، انتقال آموختههایی ست که گذشتگان از هر اتفاق یاد گرفتهاند. دیگران شانسها را میآزمایند و احتمال وقوع آن را با دیگران شریک میشوند و نام «تجربه» یا «تدبیر» به آنها میدهند. اگر احتمال وقوع اتفاقی بالا باشد نسلهای بعدی هم آن رفتار را تکرار میکنند و با آزمودن آن احتمال خطا را کاهش میدهند. برای همین است که کسانی که در زندگی دید بازتری دارند معمولا زندگی بهتری دارند یا بقولی «خوش شانس»تر به نظر میرسند. آنها به نکاتی از زندگی که دیگران یا از کنار آنها میگذرند و یا - بر اساس باور نادرست- منکر میشوند اهمیت میدهند.
دید بازتر، شانس دیدن اتفاقات بهتر در زندگی را بیشتر میکند. برای دید بازتر هم باید مطالعات بیشتر و دامنهدارتری داشت. به تجربه یافتهام که بیشتر تنگ نظران، متعصبان، و کسانی که زندگی روزانهشان را به باور(ها) سر میکنند (بجای تلاش کردن)، متاسفانه جزو بدشانسترین افراد هستند!