۱۳۸۸ فروردین ۲, یکشنبه

سین هشتم

نوروز امسال با نوروز سال‌های قبل تفاوتهای زیادی داشت. یکی از تفاوتهایش آدمهایی بودند که با آنها سال را تحویل کردم. دیگر اینکه سمنویم خوشمزه‌تر و خوش رنگ‌تراز سمنوی پارسال شده بود چون بجای گندم معمولی، گندم قرمز استفاده کرده بودم. سنبل صورتی بوی خوبی می‌داد. اما مهمترین تفاوتش این بود که هنگام تحویل سال به جای اینکه فکر کنم پارسال چگونه گذشت یا فکر کنم که چه آرزویی برای سال نو داشته باشم، فقط به همان لحظه تحویل سال فکر می‌کردم. هنگام تحویل سال در «حال» بودم. فقط ذهن آزاد من می‌تواند به چنین حسی برسد. انگار تمام آن هفت سین دور هم بودند تا من به چنان «سرمستی» برسم.

۱۳۸۷ اسفند ۲۸, چهارشنبه

روزنو

روز نو می‌آید
دل خورشید به خنده می‌خواند
نم نمک عطر یار می‌بارد
بلبلی بر شکوفه می‌خواند

خنده‌ای می‌آید
دل مردم به نور می‌ماند
عاشقی به روز نو ماند
آدمی عاشق روز نو باید

۱۳۸۷ اسفند ۱۶, جمعه

درون

یک زمانی با اسم مستعار برای وبلاگی پیغام می‌گذاشتم. کامنت‌ها و هویت گمنام من برایش سوالی بزرگ شده بود. بعد از مدتها که به آنجا سرکی کشیدم فکر کردم اگر نویسنده آنجا من و اینجا را می‌شناخت آیا نوع بحث‌ها و جواب‌هایش تفاوتی می‌کرد؟

جالب است که بیشتر مردم به نقش اجتماعی یک فرد اهمیت بیشتری می‌دهند تا هویت فردی او. برای بیشتر مردم مهم این است که یک فرد چقدر شهرت یا محبوبیت دارد و دیگران چقدر به او اهمیت می‌دهند. اما برای کمتر فردی مهم است که یک نفر چگونه فکر می‌کند. کمتر کسی فکر می‌کند که هویت اجتماعی از درون طرز تفکر یک نفر می‌آید.