۱۳۹۱ شهریور ۵, یکشنبه

در حرکت

آلبرت اینشتین به پسرش، ادوارد:
زندگی مانند دوچرخه سواری ست. برای حفظ تعادل باید همیشه در حرکت باشی.

شاید ده سال پیش بود که یکی از دوستانم مثال مشابهی به کار برد (+). این حرکت می تواند از انجام یک کار تا خواندن یک کتاب، سفر، نوشتن، آموختن، یا هر آن چیزی باشد که روند زندگی روزانه را تغییر دهد. گاه حتی بریدن از گذشته ای که حال و آینده مان را یکسان می کند،‌ اولین گام (یا اولین رکاب) برای حرکت است. برخاستن و ادامه دادن بعد از هر افتادنی هم یک «خواست» فردی ست!

۱۳۹۱ تیر ۱۹, دوشنبه

فروتنی

 در فرهنگ ایرانی فروتنی یک رفتار پسندیده است اما آن رفتار در فرهنگ امریکایی بیشتر نماینده یک انسان ناموفق است. یعنی در امریکا معمولا آدمهای ناموفق ساکت اند ولی افراد موفق، موفقیت خود را به زبان می آورند. آدمها برای کسب کار و مقام بهتر در این فرهنگ ناچار به بیان موفقیت های خود هستند. شاید چون فرهنگ امریکایی صادق تر است و به خود آدمها اجازه قضاوت در مورد خود را می دهد. اما فرهنگ ایرانی قضاوت در مورد کیفیت مهارت و کار یک نفر را به عهده دیگران می گذارد. انگار که شناخت یک فرد از خود به خوبی شناخت دیگران از او نیست و یا اینکه شاید امکان دروغگو بودنش بیشتر از راستگویی اش است.

۱۳۹۱ تیر ۵, دوشنبه

رها نکردم

وقتی که اولین تست ها را گذاشتم و جوابی نگرفتم، تستها را عوض کردم اما پروژه را رها نکردم.
وقتی که از سری دوم آزمایشها هم جوابی نگرفتم، باز هم پروژه را رها نکردم.
تا نزدیک ۱۰ ماه هر وقت که آزمایشها جوابی نمی دادند، رها نکردم.
وقتی بعد از ۱۰ ماه با کمیته ام جلسه گذاشتم و گفتم که هنوز جوابی نگرفتم (و آنها هم نمی دانستند چرا) رها نکردم.
به مدت یک سال و نیم حدود ۱۳۰۰ تست گذاشتم ولی هر بار که جواب نگرفتم، پروژه را رها نکردم.
به تدریج یک پروژه دیگر را شروع کردم،‌ اما پروژه قبلی را رها نکردم.

هر وقت که جواب نمی گرفتم،
 ناراحت می شدم.
 خسته تر می شدم.
 گاهی حتی آرزوی داشتن پروژه های آسان دیگران را می کردم.
 اما به این فکر نمی کردم که پروژه جواب نمی دهد بلکه به این فکر می کردم که هنوز راه جواب گرفتن را نیافته ام.
 و دلم به زمانی خوش بود که بالاخره جوابی بگیرم (+).

یک سال و نیم بود که به جواب نگرفتن عادت کرده بودم. استاد راهنمایم خوشحال نبود اما یک ماه پیش به من گفت که ‌‌'هنوز ایمانش به من را از دست نداده است'. دو تا سه هفته بعد از آن، تکرار آزمایشهای جدید را تمام کردم و وقتی که آنالیز آماری کردم فهمیدم که بالاخره جواب گرفتم.

پیش از من کسانی (شناس یا ناشناس) بوده اند که خواستند جوابی بگیرند اما شاید من یکی از اولین کسانی باشم که دری را باز کرد. تلاش آنها بیهوده نبود چون من یاد گرفتم که راههایی که آنها رفته اند را نباید رفت.

از عقاب آموختم که بلند پرواز باشم. جمله نیچه همیشه در گوشم بود.
از یوزپلنگ آموختم که روی هدف تمرکز کنم. می گویند که وقتی یوزپلنگ شکارش را انتخاب می کند، آن را به هوای یک شکار بهتر رها نمی کند.
از حشرات آموختم که پشتکار داشته باشم. حشرات از ساده ترین شکل جاندارانی هستند که تا توان دارند،‌ تلاش می کنند. زنبور عسل یکی از پرکارترین موجودات است.

از طبیعت آموختم که زندگی کنم.