۱۳۹۳ فروردین ۱۴, پنجشنبه

سال نو

تا سالها پیش، سعی می‌کردم که تا جایی که می توانستم از کلمات فارسی استفاده کنم. اما مدتهاست که دیگر به اندازه گذشته در این مورد تعصب ندارم، با این حال به آنهایی که کلمات اصیل فارسی را استفاده می‌کنند، احترام می‌گذارم. 

شاید یک علت، تجربه زندگی در کشوری دیگر باشد. می‌بینم بخشی از این جامعه که با دید بازتری به فرهنگهای دیگر نگاه می‌کند، حداقل با خودش راحتتر است. بعضی از آنها هم عقیده دارند که با باز بودن نسبت به فرهنگهای دیگر، فرهنگ خودشان را غنی تر می‌کنند.

یک دلیل دیگر هم برای سریعتر حرف زدن است. گاهی پیش از آنکه زبانم بتواند جمله ای را تمام کند، ذهنم به دو-سه جمله بعدی فکر می‌کند. اگر بی دقتی کنم، جمله اول را نصفه رها کرده و جمله بعدی را شروع می کنم. برای همین عادت کرده ام که لغات طولانی فارسی را فدای کلمات کوتاهتر «اجنبی» کنم. بیشتر وقتها که با همسرم حرف میزنم، ترکیبی از کلمات فارسی، عربی،‌ انگلیسی، و لغات محلی که از فرهنگ یکدیگر می‌دانیم را به کار می‌بریم. فکر کنید که خواندن شاهنامه، سعدی، خیام، باباطاهر، حافظ، و مولوی، هر کدام لطف خودشان را دارند.

ظاهر سال نو، مهم نیست که «خجسته» باشد یا «مبارک». باطنش مهم است و تلاشش!

۱۳۹۲ آذر ۱۲, سه‌شنبه

هانیه نیرو

دو هفته پیش به طور اتفاقی به آهنگ زیر برخورد کردم:


که در آخر مرا به لیست موسیقی های هانیه نیرو و وبسایت او کشاند. از آن موقع تا به حال به خیلی از آهنگ های او گوش داده ام. به گمان من، ترکیب سادگی سازهای  مدرن با شعرهای قدیمی، آهنگ های او را دوست داشتنی کرده است.

یک هفته پیش رادیو بی بی سی هم با هانیه مصاحبه ای کرد. 

۱۳۹۲ آبان ۲۶, یکشنبه

طفره

یک کلمه بسیار آشنا برای بسیاری از دانشجویان مقاطع تحصیلات تکمیلی در امریکا Procrastination (طفره رفتن) است. کافی ست که یک جستجوی ساده در اینترنت انجام دهید تا ببینید چقدر در این مورد مطلب نوشته شده است.
یک نظریه این است که انسان (مانند بسیاری از جانوران دیگر) بطور طبیعی به دنبال پاداش برای تلاش یا اعمال خود می‌گردد. پاداش می‌تواند مادی (پول، غذا، خانه، زمین، لباس، سفر، ،نمره خوب، چاپ مقاله یا کتاب و غیره) یا غیر مادی (تشویق یا توجه دیگران، رضایت از رسیدن به هدف، تعطیلات بعد از امتحانات، کاهش استرس و غیره) باشد. اما واقعیت زندگی این است که هر چه که میزان آزمون و خطا در یک بازه زمانی محدود بیشتر باشد، استرس ناشی از دستیابی به پاداش بیشتر خواهد شد. یک راه برای فرار از این استرس، روی آوردن به پاداش های کوتاه مدت و دم دستی است.

اما در شاخه علم این قانون همیشه پیاده نمی‌شود. طبیعت علم (بسیاری از علوم تجربی) بر پایه آزمون و خطا قرار گرفته است. یعنی فرضیاتی بر اساس شواهد علمی تعیین می‌شوند و سپس این فرضیات آزموده می‌شوند. اما با اینکه شاید یک فرض درست باشد اما روش کار برای اثبات آن ناقص یا نادرست است. گاهی نهایت چنین ترکیبی، موجب شکست‌های پی در پی می‌شود. گرچه همین شکست ها نشان مي‌دهند که چه چیزهایی نادرست اند و راه را برای امکان آزمونهای دیگر باز می‌کند اما چنین روندی زمان زیادی می خواهد.

شاید به همین دلیل نگاهی مثل پشتکار (یا استقامت، صبر، بردباری، تلاش بی وقفه، و نگاه به آینده) با روش زندگی و کار یک متخصص چندان آشنا نباشد. بسیاری از ما آزموده بودیم که چگونه امتحان فردا یا هفته دیگر یا ثلث اول و دوم و سوم را بدهیم. در دانشگاه هم (در سطوح پایین تر) دوره ها کوتاهتر شدند. در این بین چیزی که کمتر آموختیم چگونه ایستادگی کردن بوده است. تعریفی به نام انجام دادن و راحت شدن برایمان بسیار آشناتر از استقامت کردن و انجام دادن است (برای خیلی ها این ترکیب ناآشناست). روش آموزشی به تلاشهای کوتاه مدت و جایزه های کوچک محدود بود تا به تلاش و استقامت برای جایزه های بزرگ. تنها داستان مثبتی از پشتکار که از دوران قدیم به یاد دارم داستان آبی ست که با صبر و استقامت بر سنگ پیروز شد. پشتکار یک کلمه محض نیست (به قول آماردانها یک باینری صفر و یک نیست)، بلکه میزانی است که وابسته به فرد، محیط، شرایط و زمان است. و در این میان، چیزی که از همه کمتر به آن توجه می‌شود، زمان است. تعریف موفقیت هم بیشتر به نتیجه نهایی نگاه می‌کند تا به مسیری که باید طی شود. حالا با این ناآشنایی به تعریف پشتکار، انتظار به موفقیت در دوره ای را داریم که پر از بالا و پایین هاست.

راه حل:
 «تو ای اراده من... مرا از پیروزی های کوچک همه در امان دار!» (نیچه).
یک راه، تمرکز بر هدف طولانی مدت و چشم پوشی از خوشی های کوتاه مدت است. این راه سختی ست که انجام آن برایم مثبت بوده است. پشت گوش انداختن یک کار، به راحتی می تواند به یک عادت تبدیل شود، مثل کتاب روی کاناپه که اگر تا سه روز به سر جا گذاشتنش توجه نشود، وجود آن در روز چهارم حتی به چشم هم نمی آید.

راه دیگر این است که باور کنیم زمان زندگی نامحدود نیست. ما لیاقت داریم آنقدر از خوشی های زندگی لذت ببریم که با حس گناهی همراه نباشد، پس بهتر است هر چه زودتر کاری که قرار است انجام دهیم را به پایان برسانیم.