۱۳۸۸ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

1--iPod

یکی از تفاوتهای مهمی که از هنگام ورود به آمریکا حس کرده ام همه گیری کاربرد برخی محصولات بوده است. فقط کافی ست که به گفتگوهای روزانه آدمها گوش داد و تعداد نامهای تجاری را شمرد. iPod یکی از رایجترین وسایل برای تمام سنین است. امروزه امریکایی ها هر گونه MP3 Player را به این نام می خوانند همانگونه که کلینکس که نام یک مارک تجاری ست برای ما یادآور دستمال کاغذی ست. این محصول شرکت Apple با محصول دیگری بنام iPhone که امکانات بیشتر و بهتری داشت پیشروی بازار شدند. همه گیری استفاده از یک کالا چیزی ست که توجه مرا به خود جلب می کند چون به نظر من اثرات ژرفی در رفتار جامعه می گذارد.

برای آغاز کافی ست که فکر کنیم رفتار ظاهری یک فردی که آی پاد به گوش دارد چه فرقی با گذشته دارد. مشاهدات من به سه سال پیش بر می‌گردد که تازه وارد امریکا شدم. در آن هنگام بسیاری از جوانان را با هدفونی در گوش در حال قدم زدن در خیابان یا دویدن می‌دیدم. شاید این کار گونه‌ای دوری از محیط پیرامون و اتفاقات مربوط به آن باشد. iPod در آن هنگام فقط محدود به ذخیره و پخش موسیقی بود.

تا آنجا که می‌دانم CD Player قابل حمل عادت گوش دادن به موسیقی را در شرایط مختلف مانندن راه رفتن، ورزش کردن و حتی مطالعه کردن در جامعه رونق داد. در جامعه‌ای که موسیقی آن یکی از بزرگترین و پر رونق‌ترین بازارها را دارد، بازار گنجایش یک پخش کننده قابل حمل، ارزان، با کیفیت و با گنجایش زیاد را داشت. پس CD Player باعث رونق بازار موسیقی و در نتیجه فردگرایی بیشتر جامعه شد چون مردم یکی از پنج حس خود را از دریافت اطلاعات از محیط به شنیدن به آنچه که خود انتخاب کرده بودند اختصاص دادند. در نگاه دقیق‌تر، از بین انواع مختلف موسیقی، مردم موسیقی مورد علاقه خود را انتخاب می‌کنند. هر چقدر که قدرت انتخاب افزایش می‌یابد، ارتباط با محیط و شانس دریافت پیام‌های کلی و تصادفی یا غیر قابل کنترل کاهش می‌یابد. بعبارت دیگر،‌ مردم در مورد شاخه خاصی از موسیقی صاحب نظر و عمیق‌تر شده ولی در شاخه‌های دیگر سطحی‌تر خواهند شد. زمان عامل بسیار مهمی در این «انتخاب» است بخصوص اگر با «پول» برای خرید موسیقی همراه باشد.

با این حال دسترسی ساده تر و بیشتر مردم به موسیقی (و بعدها پادکست)، توانایی پرش به موسیقی های بیشتر در زمانی کوتاه و زمانهای مختلف یک قطعه و توانایی نمره دادن به قطعات موسیقی بصورت آنلاین علاقه مردم به موسیقی (و یا شاید وسیله پخش کننده آن) را بالا برد و بازار را برای حضور خوانندگان بیشتر رونق دارد. هر چقدر که وسیله پخش کننده موسیقی، راحتتر و سبکتر باشد (مانند iPod یا iPhone) مردم مدت بیشتری از زندگی روزانه خود را با این وسیله سپری می‌کنند و اثرات گفته شده عمیق تر و بیشتر خواهند شد. حتی گزینه shuffle هم موسیقی‌های مورد علاقه انتخابی و ضبط شده توسط کاربر را پخش ‌می‌کند. آن حالت غافلگیری رادیو در اینجا وجود ندارد! کم و بیش مانند یک سفر روزانه به محل کاری می‌شود که کل مسیر شناخته شده است و فقط اتفاقات دور و بر آن کمی تغییر می‌کنند. ‌می‌توانید این را با اولین سفر به جایی جدید مقایسه کنید که هر لحظه آن همراه با نوعی تازگی و هیجان ست. این تازگی و هیجان همانند چیزی ست که من در رادیو می‌یابم.

به تدریج موسیقی و iPod، مانند زبان، به نوعی وسیله ارتباطی بین افراد تبدیل شد. مردم که گاه بطور«تصادفی» یکدیگر را ملاقات می‌کردند از قطعات موسیقی یکدیگر خوششان آمد و آنها را باهم تاخت زدند. اما همچنان روند سطحی تر شدن در برخی امور و عمیق‌تر شدن در اموری دیگر وجود داشت. همانگونه که خبری به موضوع داغ روز تبدیل می‌شود و خبرهای دیگر را - که شاید مهم باشند- به حاشیه می‌راند. این چیزی ست که در زندگی هر روزه ما اتفاق می‌افتد.

ادامه دارد

۱۳۸۸ شهریور ۱۱, چهارشنبه

خوش نام

دیدی که شکسته جام بدنام افتاد؟
هر نام بدش بر در و بر بام افتاد؟

بگریز ز آزار و بجز مهر مجوی
کان را که شرف نبود بر دام افتاد

۱۳۸۸ شهریور ۵, پنجشنبه

بیمه همگانی

یک زمانی بی سوادی ناتوانی در خواندن و نوشتن بود. این روزها بی سوادی ناتوانی فکری و یا تعصب است. جناح جمهوری خواه امریکا «باور» داشته است که دولت نباید امور اقتصادی را در دست بگیرد چون هر دو فاسد و ناکارآمد خواهند شد. یک قسمت از این باور از سیستم قدیم پادشاهی انگلستان آمده است که مردم - آنهایی که چون دل خوشی از آن سیستم نداشتند آنجا را به قصد امریکا ترک کردند- دولت را عامل فساد اقتصادی می‌دانستند. در دوران جنگ سرد، امریکا تمام باورهای سیستم شوروی سابق از جمله دولتی شدن بازار را به باد انتقاد گرفت. به این ترتیب باوری که از زمان مهاجرت مردم به این کشور در گوشه‌ای از ذهن و فرهنگ مردم وجود داشت یک بار دیگر تقویت شد. اما بر اساس این باور در حالیکه تقریباً تمام کشورهای دنیا سیستم بیمه همگانی دولتی دارند، این کشور هنوز درگیر سیستم بیمه خصوصی است. دلیل شان هم این است که دولتی کردن بیمه و خدمات تامین اجتماعی هزینه بر بوده و اقتصادی نیست.

بعد از قرنها تجربه و تحقیق، اقتصاددانان به این نتیجه رسیدند که جامعه آنگاه موفق می‌شود که دولت دستی بر برخی امور مانند آموزش و پرورش وخدمات اجتماعی (شامل بیمه همگانی، تامین امنیت و خدمات شهری)‌ داشته باشد. موافقان طرح بیمه همگانی که اغلب دمکراتها هستند به این طرح به صورت اخلاقی و منفعت همگانی بلند مدت نگاه می‌کنند در صورتیکه که مخالفان این طرح که اغلب جمهوری خواهان هستند «باور» دارند که دولت نه تنها باید از دخالت در سیستم اقتصادی دوری کند بلکه دولتی کردن بیمه همگانی بازار شرکتهای بیمه را کساد خواهد کرد. وقتی به بحران اقتصادی که سال گذشته سر باز کرد نگاه می‌کنم، فکر می‌کنم که چرا همین جمهوری خواهان موافق سیستم بازار آزاد مردم را از بیماری سیستم بازار مسکن آگاه نساختند؟*

دوست دارم یک بار واکنش کسی که از سیستم بیمه خصوصی حمایت می‌کند را ببینم وقتی به او می‌گویم که اگر خصوص کردن خوب است، بیایید یک گام در جهت حمایت از منافع شما برداریم و آموزش و پرورش را هم خصوصی کنیم تا اقتصادی تر باشد. در این صورت آنها که پول بیشتری دارند آموزش بهتری می‌بینند! یا چطور است امنیت را به بخش خصوصی واگذار کنیم (و در نتیجه محله‌ای که بیشتر پول می‌دهد از امنیت بهتری برخوردار شود)؟!

به گمان من اگر کار و کاسبی شرکتهای بیمه با این روش کساد می‌شود، چرا همان شرکتها پول و نیروی کار خود را در کار سودآور دیگری بکار نمی‌گیرند؟ خراب شدن بازار این شرکتها دلیلی بر بد بودن سیستم بیمه همگانی نیست بلکه سیستم موجود نادرست پایه گذاری شده است.

به گمان من همان «باور» به یک بحران جهانی تبدیل شد. مشکل این است که وقتی طبق قانون ۸۰-۲۰، بخش عمده ‌ قدرت (۸۰٪) در دست ۲۰٪ مردم قرار می‌گیرد، متاسفانه ۸۰٪‌ مردم فکر خود را به دست همین بخش کوچکی می‌دهند که بیشتر به منافع خود فکر می‌کنند. بارها گفته‌ام که این وظیفه‌ای فردی ست که کسی تا حد ممکن مطالعه کند، منصفانه تحقیق کند،‌ خوب فکر کنند و خوب فکر کردن را به فرزندان خود آموزش دهند. بی‌آگاهی و بی‌تدبیری امروزه مترادف بی‌سوادی صد سال پیش خودمان است.

مردم برای بهتر زندگی کردن و بهتر تغییر کردن بیش از آنکه به باور نیاز داشته باشند به تفکر نیاز دارند. باور می‌تواند به راحتی توانایی اندیشدن را خاموش کند مخصوصا که راحت طلبی به این روند ناسالم دامن می‌زند و چه کاری سخت تر و پر مسولیت تر از اندیشیدن است؟ قسمتی از باوری که همان مردم انگلیسی ۳۰۰ سال پیش را به کوچ به اینجا وادار نمود امروزه دست و بال اندیشدن مردم را بسته است. هر فکری در جایی و مکانی کاربرد خودش را دارد. اگر با تغییر مکان و زمان، اندیشه ای تغییر نکند با باوری نادرست (تعصب) تفاوتی نخواهد داشت.


---
* همین نا آگاهی اقتصادی در کشور خودمان هنوز هم وجود دارد. تفکراقتصادی مردم بجای اینکه به جریان پول نگاه کند به جریان قدرت نگاه می‌کند و ناآگاهی اقتصادی باعث بروز چندین بحران مالی کوچک منطقه‌ای شد.